به نام خدا
و
سلام
این بار هم یکدفعه ای ،همین طوری خواستم که آپ کنم
بعضی اوقات ادم دوست داره حرفاش رو بزنه همون لحظه که سختش میشه و شاید بشه این جور مواقع اومد اینجا و یک چیزهایی نوشت:
گاهی اوقات فراموشی ،بهترین نعمته . این که آدم سعی کنه اذیت های ذهنیش را که نمود بیرونی داشته ، فراموش کنه خیلی کمک می کنه به آرامش رسیدن .
این آبان ماه خیلی پر دغدغه بود وبیشترش هم بر می گرده به اون سه روزی که رفتم اصفهان برای نوشتن پروپوزال و یک سری کارهای دیگه .
و اون یک سری کارهای دیگه اش اذیت کننده تر بود . من این ترم مهمان شدم دانشگاه شهرمون فقط یک ترم که بعضی اوقات به این نتیجه می رسم که کاش نمی شدم . دانشگاه خودمون (صنعتی اصفهان ) زحمت کشیدن و یادشون رفته ،به خاطر بی هماهنگی های تحصیلات تکمیی دانشکده و کل ،(البته شما نشنیده بگیرین ) مهمان شدن من را ثبت کنند ، حالا هم که من فهمیدم به طرز نا خود آگاهی و بهشون گفتم ، اولش می گن چرا فهمیدی بعدش هم میگن خودمون درست می کنیم خوب شد که فهمیدی و گرنه بهمن ماه که میومدی نمره هاتو بیاری ممکن بود دچار مشکل بشی . خلاصه به من گفتن برو کاریت نباشه ما خودمون درست می کنیم . و الان هم دو هفته است گذشته و فعلا خبری نیست.
حالا ما خیر سرمون خواستیم یک بار هم که شده از امکانات دانشگاه به نفع مزدوج شدنمون استفاده کنیم (وام ازدواج و جشن ازدواج دانشجویی و ...) که این ها هم به خاطر همین مشکل ذکر شده تحت الشعاع قرار گرفته و معلوم نیست به خیر بگذره . الله اعلم . استاد ما می گفت الان من با این سابقه ام توی دانشگاه تا خودم یک نامه ای رو از یک میزی به میز دیگه نبرم مطمئن نمیشم از به مقصد رسیدنش . دیگه خدا به داد دانشجو ها برسه!
هرچند که من مثبت اندیش و خوش خیال ، همیشه می گم نه این طورام نیست البته به زعم روزگار هم به لهجه اصفهانی و هم به لهجه مادری خودم . الان مامانم بلند میگه تهران بارون میاد (یعنی که چرا قزوین نمیاد )! 
چی بگم به قولی نظر خاصی ندارم . پس فردا هم که تولد امام رضا (ع) است و امام مارو دعوت نکردن .
و من در حین دل گرفتگی دوباره از روی همون خوش خیالی و مثبت اندیشیم از طرف امام به خودم می گم : "تو یکی فعلا حواست به کارات باشه ، 12 واحد داری، مهمون هم که شدی یک دانشگاه دیگه دوتا از امتحاناتت هم که توی یک روز بر گزار میشه ، بعدش هم باید بری دنبال رفرنس های مقاله ات ،بعدش هم باید با ایشون برین دنبال خونه و .... انشا الله اگه خواستم اردیبهشت ماه با بقیه دانشجوها (جشن ازدواج دانشجویی ) دعوتت می کنم که بیای ، تازه اونم شاید ،ببینم احوالاتت چطور میشه تا اون موقع پس فعلا شما متمرکز شو ."
و من هم می گم : چشم یاثامن الائمه . با توکل به خدا و توسل به شما . بسم الله .
و
شما هم دعا کنید . 
راستی یک چیزی الان داره بارون میاد . ولی مامانم چیزی نگفت . (می بینی خدا وقتی بارون نمیاد می گن ولی وقتی میاد نمی گن...)
--------------------
پ.ن
۱.اینا رو ساعت نزدیک ۷ شب تایپ کردم ولی به دلیل اشکالی که در بلاگفا ایجاد شده بود ساعت ۱۲ شب ثبت شد .
۲. تصویر خوب گیر آوردم ،بعدا می زنم .
یا حق
+
نوشته شده در چهارشنبه
1386/08/30 ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط روزنه
|