برهان خلف

بیا که رها شم از این همه درد
که صدا شم از این شب سرد
که تموم بشه فاصله ها ...
بیا که من از تو خسته ترم
که من از من بی خبرم ...
پی نوشت :
مواقعی که غافل میشم ، البته غفلت كه تازگي نداره ، براي يك لحظه مورد غفلت شده را از ذهنم ، از دلم ، از وجودم حذف مي كنم .... اون وقت يهويي دلم مي لرزه و مي فهمم كه چقدر نيازمندشم ...
ياحق
روزنوشت
۱. دیروز یه جورایی اول مهر من بود ، رياضيات عمومي ۱ بچه هاي اقتصاد دانشگاه غير انتفاعي رجا را دادن به من ، چون رشته دبيرستاني شون علوم انساني بوده ، مسلماً اين ترم بيشتر كار مي برن !
۲. اگه در كل كلاس هامو در هفته بين سه يا چهار روز خلاصه كنم ، قصد دارم اگه بشه وقت بذارم براي خوندن براي دكترا !
۳. ديشب مهمون داشتيم چون كلاس داشتم و خسته بودم و به دلايل ديگه (!) غذا از بيرون گرفتيم . خواهرم اينا بودن ، روز هاي پاياني شون را در ايران به سر مي برن ، انشاالله سه شنبه صبح براي فرصت مطالعاتي كه شوهر خواهرم گرفته ، عازم كانادا هستند ! دور رو فرصت دارن و يك عالمه كار ! يه جورايي دقيقه ی نودند...
۴. امروز فرداست که باید بخاری ها رو بذاریم ، خونه ي ما چون طبقه ي اوله و روي پيلوت ، بيشتر سرد ميشه . كما اينكه امسال سرما زود اومده به قزوين !
۵. اين ترم انشاالله يك ماشينك بگيريم ! هر چند كه براي مدت كوتاهي قسط هامون زياد ميشه ! درضمن بايد گواهي نامه ام رو بگيرم. يادمه عهد كرده بودم تا ماشين نگرفتيم ، گواهي نامه نمي گيرم . حالا وقتشه !
۶. تازگي ها اين بلاگفا زياد اذيت مي كنه ! يا بايد خودمون را عوض كنيم يا بلاگفا را !
۷. راستي مراقب آنفولانزا باشين !
-----------
* چند دقیقه ای شاید دلم با قیصر امین پور همراه شد موقع خواندن شعری برای جنگ !
يا حق


