...
سلام
جالب اینجا است که هر وقت سراغ نوشتن می آیم و خصوصاً ثبت چیزی، یاد سپری شدن ساعت ها و دقیقه و ثانیه های عمر می افتم . " برلب جوی بنشین و گذر عمر ببین " هر چند که نشستن بر لب جوی مزایای فراوان دیگری نیز دارد.
این روزها باید در انتظار بهاری دیگر باشیم . بهاری که آمدنش را جشن می گیریم و با آن دل خوشیم . در دوران انتظار هرچه کوشاتر باشیم و هر چه قدر بهتر ... طوری که رضایت در دل ها مان رخنه کند، بهاری باشکوه تر را امیدواریم .
و دریغ از هنگامی که از این دوران انتظار ناخودآگاه، اندکی مانده باشد و ما مهیای پذیرش رستاخیز نباشیم.
و اما انتظار در انتظار .... با این چه کنیم ؟! این چشم ها چه زمانی شایسته ی دیدن او را می یابند؟ "مَتی تَرانا و نَریَکَ..." به امید ظهور او ...
یا حق
پی نوشت:
۱. دلم برای دوستان ( پارسال دوست امسال آشنا ) تنگ شده !
۲. در جریان دفاعیه پایان نامه از دوستانم تشکر می کنم به ویژه "نسيم" عزیز که خیلی بهش زحمت دادم انشاالله جبران کنم.


